باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

تولد مامانی

سلام نخودی مامان با یه خبر اومدم برات ، دیروز تولد مامانی بود و بابایی و خیلی از دوستای مامانی با دادن پیغام تولد مامانو خوشحال کردن و بابایی با کادوش مامان کلی خوشحال کرد ، بابا جونی دستت درد نکنه خیلی خیلی دوست دارم خودت بهترین هدیه از طرف خدا تو زندگیم بوده و هستی.                 بوسسسسسسسسسس ان شاا... این سال آخری باشه که ما بدون حضور تو تولد میگیریم.   عزیزکم دیشب شب 21 ماه رمضان و شب احیا بود و من و بابایی با همه وجود و از ته دلمون از خدا خواستیم که تو رو تو دامن ما بزاره و زندگی ما رو بیشتر از قبل شیرین کنه. زودتر بیا عسسسسسسسسسسلکم دوست ...
20 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام نخودی مامان این اولین باره که می خوام برات حرف بزنم عزیزم ، از وقتی من و بابایی نیاز تو رو تو زندگیمون حس کردیم دیکه بیطاقتت شدم، تو لحظه لحظه زندگیم به تو فکر میکنم زندگیمون رنگ تازه ای گرفته ، من و بابایی کلی در موردت حرف میزنیم ، حتی برات دنبال اسم هم میگردیم ، بابایی میگه اگه پسمل بودی اسمتو میزاریم محمد صدرا قند عسلی و اگه دخمل بودی باران نفس . تازه جیگر طلا مامانی از حالا داره برات چیزای خوشگل خوشگل میخره ، دیروز برات یه عروسک خوشگل خریدم که من و بابایی براش ضعف می ریم. عزیزم ، تو این ماه عزیز از خدا خواستیم که تو رو صحیح و سالم و صالح تو آغوش ما قرار بده دوست داریم با همه وجود.        ...
7 مرداد 1391
1